کلبه عاشقانه ی من
" به نام خدایی که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست" 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما این وبلاگ در چه سطح کیفی هست؟




[ 1390/10/17 ] [ 14:16 ] [ behnam mvp ]
نمیدونم الان چی بگم یا چی بنویسم........................................اینقدر که که در اعماق فکرم بهت گفتم هنوز دوست دارم  و هنوز پیشتم....از خود بی خود شدم....... مثل همون قدیما که گریه هات و آرام کردنات و مواظب بودنات مال من بود................هنوز حرفات توی گوشم زمزمه میشه.............که میگفتی ((همیشه پیشت می مونم)) اما یادم نبود که این فقط یک جمله هست و تو اونو بیان کردی...............نباید فک می کردم که در واقعیت همین طورنبودی...به هر حال اکنون نیستی اما من به عشقمون وفا دارم و هر روز با صدایت بیدار میشوم....الان واقعا نمیدونم از دستت ناراحتم یا خوشحال؟!!!!

(....)جان........ گناهم چه بود؟!!گناهم جز این بود که عاشق تو شدم و جلوه ی کمال و بزرگی  خدا رو در تو دیدم؟؟؟آره؟...غیر از این بود مگه؟!!!!

خودم مثل یک گل پژمرده ام اما عشقت در و جودم سر سبز و با طراوت مونده مثل روز اول..موندم که این دو تا چه زمانی کنار هم دوام میارن و عاقبت چی میشه ......مثل اون روز که گفتی  ((هیچ کی رو با تو عوض نخواهم کرد))؟؟؟!!!هر جند الان این کار رو به اجبار و تحت شرایط محیطی کردی اما یادت باشه اینکار رو تو کردی نه کس دیگه........

چشمام خیسه دوستان 

نمیتونم بنویسم.............همه رو دوست دارم.........



طبقه بندی: من و تو!،  خودم و ....، 
[ 1391/03/1 ] [ 23:41 ] [ behnam mvp ]
امشب که برمی گشتم خونه... مثل هر شب یاد تو کردم و همان طور که با تو عهد بسته بودم با خیالم نزد تو ای نگارین من آمدم....

همان طور که داشتم فکر می کردم و با تو حرف می زدم یاد خاطره ای از تو افتادم.........

یاد روز های وصل افتادم که چطور با یکدیگر یکی شده بودیم.......

**##یاد روزی افتادم که به من زنگ زدی و گفتی چند تا جوانک مزاحم من شدند و به من تکه کلامی از حرفی بیهوده و صرفا جهت خود شیرینی و مسخره بازی به من گفتن....**###

اون روز رو یادم میاد.....آره...آره.....

یادم میاد که در جواب تو  گفتم بیخیال....جوونن دیگه و تمایلات جوونی دارن...و بعد بهش گفتم تو چه عکس العملی نشان دادی...؟

دقیقا این جملت رو هیچ گاه از حافظه ی آسیب دیده ام فراموش نمی کنم.....گفتی:اول میخاستم جوابشونو بدم اما وقتی یادم اومد به عزیز ترین کس زندگی ام قول و عهدی بسته ام سرم رو به زمین دوختم و فقط به محبتی که بینمون بود فکر می کردم........

چیزی که من در تو دیده بودم (وفای به عهد) همیشگی تو بود که هیچ گاه فراموش نخاهم کرد.....

شاید ما انسان ها فقط بوی وفای به عهد و فداکاری رو به مشام خود احساس کرده ایم اما چه خوبه که طعم آن را نیز بچشیم و در وجودمان نهادینه بشود.................
طوری که اگه بخاهیم برای عزیزی جان که معمولا از گران بها ترین چیز ها نزد آدمی است بگذریم طوری نباشد که در داشتن یا نداشتن آن در شک و تردید باشیم.......



!!!به امید روز یک رنگی همه ی انسان ها!!!



طبقه بندی: خودم و ....،  من و تو!، 
[ 1391/02/27 ] [ 00:29 ] [ behnam mvp ]

در باغ دیوانه خانه ای قدم می زدم که جوانی را سرگرم

خواندن کتاب فلسفه ای دیدم.

منش و سلامت رفتارش- با بیماران دیگر تناسبی نداشت.

کنارش نشستم و پرسیدم:

"اینجا چه می کنی ؟"

با تعجب نگاهم کرد. اما دید که من از پزشکان نیستم.

پاسخ داد:" خیلی ساده پدرم که وکیل ممتازی بود.می خواست راه

او را دنبال کنم. عمویم که شرکت بازرگانی بزرگی داشت . دوست داشت

از الگوی او پیروی کنم. مادرم دوست داشت تصویری از پدر محبوبش باشم .

 خواهرم همیشه شوهرش را به عنوان الگوی یک مرد موفق مثال می زد.

برادرم سعی می کرد مرا طوری پرورش بدهد که مثل خودش ورزشکاری عالی بشوم.

مکثی کرد و دوباره ادامه داد:

"در مورد معلم هایم در مدرسه -استاد پیانو- و معلم انگلیسی ام هم همین طور

شد. همه اعتقاد داشتند که خودشان بهترین الگویند . هیچ کدام آنطور به من

نگاه نمی کردند که باید به یک انسان نگاه کرد... طوری به من نگاه می کردند که انگار در

آیینه نگاه می کنند.

بنابراین تصمیم گرفتم خودم را در این آسایشگاه بستری کنم. اینجا دست کم می توانم

خودم باشم."

                                      پائولو کوئیلو از کتاب قصه هایی

                                         برای پدران. فرزندان. نوه ها.


طبقه بندی: داستان های عاشقانه،  اشعار ادبی و زیبا، 
[ 1391/02/22 ] [ 12:04 ] [ behnam mvp ]
نمی دانم چرا هنوز یادت اینقدر محکم در قلبم و در ذهنم پا بر جاست.....

با یادت شب ها و روز ها عذاب می کشم اما از خدا می خواهم این عذاب پایانی نداشته باشد.چون دوستش دارم........................................

دیشب...امشب...و فردا شب با یاد تو خواهم بود....

چند روزیست که فقط ترانه(حلقه) مجید خراطها رو گوش می کنم  و  عذاب عشقت بر من دو چندان می شود...

هر چند تو رفتی و من موندم فقط  با خاطره ها و یک عکس از چشمانت...اما همینو بازم دوست دارم...و با اون نفس می کشم... و زنده می مانم....شاید خیلی ها اینو بخونن و بگن طرف یک احمقه اما کافیه به این دنیای من سفر کنید و حرفا مو لمس کنی.....

دوستان لینک دانلود آهنگ حلقه در زیر قرار دادم...دوست  داشتین دانلود کنید...

حلقه

خبری ازت نبوده خیلی بی تاب تو بودم 
اومدم سراغت اما پره گریه شد وجودم

خیلی دلتنگ تو بودم گل مهربون و نازم 
نمیدونم چرا اینجام یا اصلا چم شده بازم

اون همه قول و قرارو اومدم یادت بیارم 
اما انگار دیگه راهی واسه برگشتن ندارم

اینجا گل بارونه امشب چه قد این فضا غریبه 
چرا من هیچی نمیگم چرا میخندم عجیبه

آخه مجبورم بخندم کسی اشکامو نبینه 
حالا کو تا باورم شه سرنوشته من همینه

به نظر میاد که امشب از قلم افتاده باشم 
ارزوم بود که من امشب پیش تو وایساده باشم

چه لباس های قشنگی بهت میاد چقدر عزیزم 
تو میخندیو من از دور دارم اشکامو میریزم

خوش سلیقه هم که بودی اره بهتر از من اونه 
سرتره ازم میدونم اون که میخواستی همونه

تازه فهیدم حسودم دست تو تو دست اونه 
ای خدا انگاری اونم نقطه ضعف مو میدونه

حالا تو دست تو حلقست دست اون حلقه تو دستات 
یا من اشتباه میبینم یا دروغ بود همه حرفات

بله رو بگو گل من تو ازم خیری ندیدی 
ارزوم بود که ببینم تو تورختای سفیدی

حالا هر دو حلقه داریم تو تودستت من تو چشمام 
تو زدی من اما موندم زیره قولت روی حرفام

برو خوشبخت شی عزیزم تو ازم خیری ندیدی 
ارزوم بود که ببینم تو تورختای سفیدی

بله رو بگو گل من بگو و شرش بکن 
من وزندگی بی تو باورم نمیشه اصلا

داره سردم میشه کم کم خیسه از اشکام لباسام 
همه گریه هامو کردم اشکیم نمونده واسم

میزنم بیرون از اینجا بله رو میگی نباشم 
میرم اون بیرون یه گوشه دست به دامن خدا شم

بله رو گفتی تموم شد دیگه این آخره کاره 
هی میخوام بگم مبارک ولی بغضم نمیذاره

هق هقم تبریک من بود من واسه تو گریه کردم 
قطره قطره های اشکو به تو امشب هدیه کردم

امشب نو جشنت عزیزم نمیدونی چی کشیدم 
اما کاش اشکام نبودن تو رو باز بهتر میدیدم

دیگه چشمام نمیبینه دسنم هم نمینویسه 
دل خوشیم همین یه نامست گر چه اینم خیسه خیسه

اخرین جمله نامم اینه از ته وجودم 
برو خوشبخت شی عزیزم خیلی عاشق تو بودم
 

دانلود اهنگ


                                                      نظر یادت نره ها




طبقه بندی: من و تو!،  خودم و ....،  آهنگ های عاشقانه و غم انگیز، 
[ 1391/02/9 ] [ 12:10 ] [ behnam mvp ]

شبی در حال مستی تكیه بر جای خدا كردم
در آن یك شب خدایا من عجایب كارها كردم
جهان را روی هم كوبیدم از نو ساختم گیتی
ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم
كشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگویم كودتا كردم
خدا را بنده ی خود كرده خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما كردم
میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین
هر آن چیزی كه از اول بود نابود و فنا كردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم
كشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها كردم
نمازو روزه را تعطیل كردم، كعبه را بستم
وثاق بندگی را از ریاكاری جدا كردم
امام و قطب و پیغمبر نكردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان بی كدخدا كردم
نكردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا كردم
شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا كردم
بدون اسقف و پاپ و كشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا كردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه كس را مفتخور و هرزه و لات و گدا كردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاكاران
به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا كردم
ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان
نخواهم گفت آن كاری كه با اهل ریا كردم
به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
میان خلق آنان را پی خدمت رها كردم
مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم
نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آْبرومند اكتفا كردم
هر آنكس را كه میدانستم از اول بود فاسد
نكردم خلق و عالم را بری از هر جفا كردم
به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را مركز مهر ووفا كردم
سری داشت كو بر سر فكر استثمار كوبیدم
دگر قانون استثمار را زیر پا كردم
رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم
نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مكنت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا كردم
نه یك بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یك آبرومندی دوصد ظلم و جفا كردم
نكردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم
به جای آنكه مردم گذارم در غم و ذلت
گره از كارهای مردم غم دیده وا كردم
به جای آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا كردم
جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا كردم
نگویندم كه تاریكی به كفشت هست از اول
نكردم خلق شیطان را عجب كاری به جا كردم
چو میدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد
نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم
نكردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم
زمن سر زد هزاران كار دیگر تا سحر لیكن
چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها كردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا كردم
شدم بار دگر یك بنده درگاه او گفتم
خداوندا نفهمیدم خطا كردم ....



طبقه بندی: اشعار ادبی و زیبا، 
[ 1391/02/3 ] [ 12:24 ] [ behnam mvp ]

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیشرفتم
در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج درگوشهای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای
پسرک از سوز سرما میزند دندان بههم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر درخانه ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای




طبقه بندی: داستان های عاشقانه،  من و تو!، 
[ 1391/02/3 ] [ 12:09 ] [ behnam mvp ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 15 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


هر چی دل تنگت می خواهد بگو...این وبلاگ مربوط به همه ی عاشقان می باشند...یعنی همه ی انسان ها!!!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :